شاه محمود داعى شيرازى

87

نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى )

داستانى خيالى است كه در طى آن شوق ، از گلهايى همچون خيرى ، ارغوان ، سوسن ، ريحان ، بنفشه ، نسرين و ياسمين سراغ زيبايى و حقيقت را مىگيرد و آنها اظهار عجز مىكنند . فاخته و تذرو و بلبل نيز او را به چمن ارجاع مىدهد . سرانجام شاعر نتيجه مىگيرد كه هيچ‌كس را راهى به مطلق نيست و همگان در ره ، مقيّد به چيزى هستند . اما اين امر نه تنها مانع توقف شوق نيست ، بلكه بر آرامش مىافزايد و ذوق را نيز در او تقويت مىنمايد . مثنوى چشمه‌ى زندگانى نيز با بحث در وحدت واجب الوجود آغاز مىشود و نكته‌ى جالب در اين منظومه آن است كه در اين مثنوى ترجيع‌بندى مفصل و قصيده‌اى بلند در وزن : « مفاعيلن مفاعيلن مفاعيل » سروده شده است و اين امر از نكات جالب مثنوىهاى شاه داعى شيرازى است . اين منظومه داراى هفت رشحه است و در هر رشحه‌اى ترجيع‌بند و قصيده‌اى جدا افزوده شده است . يعنى در اين مثنوى بلند هفت ترجيع‌بند و هفت قصيده در وزن اصلى معنوى سروده شده است . رشحه‌هاى دوم تا هفتم نيز به نسبت خدا و انسان و مراحل تكاملى حيات عرفانى اشارت دارد . كتاب عشق‌نامه نيز كه در وزن مثنوى مولوى سروده شده است شامل مباحث عرفانى است . در اين منظومه شاه داعى به تبعيت از مولوى اشارات خود را با حكايات آميخته است . در سخن دوم كه به بينداشت بلندى پايه‌ى عشق اختصاص دارد ، دردمندى را لازمه‌ى عاشقى مىداند و بر آن است كه هركس قدم در اين ميدان مىنهد بايد آماده‌ى بلا و رنج باشد . آنگاه داستان شهادت فرزندان پيامبر را نقل مىكند . رسول اكرم ( ص ) در حال گريستن است . شخصى علت گريستن حضرت ختمى مرتبت را از ايشان پرسش مىكند : سايلى گفتا : - چو خواجه مىگريست - * يا رسول اين گريه‌ى دلسوز چيست ؟